نگاه من،زندگی ما

این احساس من است از هزاران رویداد تلخ و شیرین که در جهان هستی ثبت می شود

نگاه من،زندگی ما

این احساس من است از هزاران رویداد تلخ و شیرین که در جهان هستی ثبت می شود

من وکیل مدافع مرده ها هستم

 هرهفته یک مصاحبه در صفحه دیدار هفته نامه روز هفتم داشتم. قرار بود با دکتر اردشیر شیخ آزادی رییس تالار تشریح پزشکی قانونی آن وقت هم گفتگو داشته باشم. ساعت 8 صبح به پزشکی قانونی در خیابان بهشت رفتم. هنوز دکتر نیامده بود. من در تالار قدم می زدم. ساعت 8:15 دکتر رسید و با هم وارد تالار شدیم. دکتر لباس مخصوص را تن کرد و من بند های پشت لباسش را بستم. کامران فریدونی هم برای عکاسی آمده بود. همانطور که گرم صحبت های اولیه بودیم, چشمم به ساعت اتاق تشریح افتاد.ساعت 11:40 دقیقه را نشان می داد و ثانیه شمار درجا می زد. ساعت خودم 8:20 صبح را نشان می داد. به دکتر که سرگرم کار بود گفتم: انگار اینجا زمان هم می میرد. دکتر پرسید:چطور؟ ساعت روی دیوار را نشانش دادم و گفتم :نگاه کنید و ببینید ساعت الآن چند است. دکتر لبخند سردی روی لبانش نقش بست و گفت: تو به چه چیزهایی دقت می کنی. من که هر روز اینجا هستم متوجه این ساعت نبودم.

از دکتر سوالات مختلفی پرسیدم که در آن شماره نشریه چاپ شد. یکی از سوال و جواب هایی که به یاد ماندنی بود را برایتان می آورم.

پرسیدم: در هر شغل و حرفه ای لذتی هست . آیا در این حرفه از نظر شما لذتی وجود دارد؟

پاسخ داد: من از کسانی دفاع می کنم که دیگر قدرت دفاع از خودشان را ندارند. وقتی کسی کشته می شود و معلوم نیست چگونه از دنیا رفته ,نظریه من و همکارانم میتواند در این زمینه مفید و موثر باشد. وقتی تشخیص من باعث می شود تا قوه قضاییه حق یک مقتول را از قاتل بگیرد , از داشتن این حرفه لذت می برم. من وکیل مدافع مرده ها هستم. کسانی که دستشان از دنیا کوتاه شده و دیگر قدرت دفاع از حق خود را ندارند. 

نظرات 1 + ارسال نظر
شمیم یکشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 07:06 http://shamim-26.blogsky.com

جذابیتی که این پستتون داشت وادارم کرد چند تا دیگه هم بخونم . نوشته هاتون بی اغراق حس خوبی دارن . نگاه قشنگی دارین .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد