قبل از ظهر به جمکران رسیدیم. از همان بدو ورود کار را شروع کردم. با مردم , خدام مسجد و تعدادی از دست اندرکاران مسجد جمکران در بخش های مختلف مثل کتابخانه و دفتر ثبت کرامات به گفتگو نشستیم. شاید تا حدود ساعت 10 شب سرگرم کار بودیم. در این فاصله به جاهای مختلفی سر زدیم. شاید حوالی ساعت 10 بود که در اتاقک مربوط به دفتر نذورات نشسته بودیم. کسی مارا نمی شناخت . مسئولان مسجد جمکران هم خیلی ریز به ریز در جریان کار ما نبودند. شاید بیش از بیست دقیقه از حضور ما در آن دفتر بیشتر نگذشته بود که تلفن دفتر زنگ زد. مسئول دفتر گوشی را برداشت و با آن طرف خط چند کلمه ای صحبت کرد و بعد رو به ما کرد و گفت: شما دو نفر امشب شام مهمان حضرت مهدی (عج) هستید. من پرسیدم آن طرف خط چه کسی بود؟ ما کسی را در اینجا نمی شناسیم. کسی هم خبر ندارد که ما الآن اینجا هستیم. این تلفن از کجا بود؟
لبخندی زد و گفت: شما امشب مهمان امام هستید. بعد هم نشانی اتاقی را به ما داد و گفت به آنجا بروید و شام بخورید.
ما به همان نشانی که داده بود رفتیم. در را باز کردیم و وارد شدیم. اتاق کوچکی بود. آقایی پیش آمد و بدون هیچ پرسش و پاسخی سفره ای کوچک برای ما دو نفر انداخت و از ما پذیرایی کرد. من متحیر بودم در میان این شلوغی سه شنبه شب مسجد جمکران چه کسی مارا به این شام دعوت کرد.