آن که مخاطبش بود دنباله حرفش را گرفت و گفت : من خودم بارها اعتراض کردم و حتی یک بار نامه نوشتیم و امضا جمع کردیم ولی وضعیت همان است که هست.دوباره نفر اول گفت : فکر می کنم مسئولان این اداره خودشان غذای دیگری می خورند که از حال و روز غذای کارکنان خبر ندارند.
به هر حال این گپ و گفت میان آن دو همچنان ادامه داشت.من خودم همیشه از منزل غذا می برم. به یکی از آن دو نفر هم همین پیشنهاد را دادم ولی انگار برایش جالب توجه نبود. در لابلای صحبت هایی که با هم داشتند نفر اول که خودش باب صحبت را گشوده بود یک نیمچه پیشنهادی را مطرح کرد که دنبالش را هم نگرفت. حرفش این بود که بیاییم چند روز همگی غذای اداره را مصرف نکنیم. بالاخره شرکت طرف قرارداد سازمان وقتی غذا روی دستش ماند خودش به فکر می افتد.
او در واقع حرفی را زد که تا حدی من در ذهنم داشتم.من هم معتقدم مردم ما چیزی به اسم نه گفتن را بلد نیستند. شیر و تخم مرغ و گوشت و پنیر که گران می شود تازه آدم ها بیشتر به تکاپو می افتند. در حالی که اگر از خریدن آن کالاها امتناع کنند بالاخره یک اتفاقی خواهد افتاد. شاید برای بهبود کیفیت غذای آن اداره هم باید از چنین روشی بهره گرفت. اما جالب است همه ی آنهایی که اعتراض دارند و کیفیت غذا را نامطلوب می دانند، همچنان از همان غذا نوش جان می کنند و فقط به آشپز و سایر دست اندرکاران طبخ غذا نفرین می کنند.راستی شما فکر می کنید اگر دو یا سه هفته این آدمها از آن غذا استفاده نکنند و خودشان از منزل غذا بیاورند و یا روش دیگری را برای رفع گرسنگی نیمروز برگزینند چه نتیجه ای حاصل می شود؟